چهارشنبه 27 اردیبهشت1385
کلمات خیلی لجوجند.برای روی کاغذ اومدن با هم راه نمیان
انقدر غر دارم بزنم که خدا میدونه ولی خوب نیس اول کار هویت غرغروی خودمو رو کنم!
نوشته شده توسط پرند در ساعت 18:30 | لینک
|
چهارشنبه 13 اردیبهشت1385
من از طریق حسین درخشان با وبلاگ آشناشدم.اون موقع که توی عصر آزادگان یه ستون مخصوص داشت و برای من تشنه اطلاعات غنیمتی بود.به همین دلیل خودمو مدیونش میدونم.کاری ندارم که چیا پشت سرش میگن.چون توی موقعیتی نیستم که بگم کی راست میگه.هنوز هم بهش سر میزنم هر چند که دغدغه هاش با من یکی نیست.به هر حال آشنایی من با خورشید خانوم (مادر بزرگ وبلاگها) هم اتفاق خوب دیگه ای بود که از طریق آقای درخشان صورت گرفت.یه دختر مستقل پرانرژی وفعال که از این نظر برام الگو شد.وقتی از ایران رفت غصه ام گرفت.انگار بهترین دوستم رفته.(نمیدونستم خودم هم به فاصله کمی میام اینجا).حالا که تازه خودم شروع کردم به تاتی تاتی توی دنیای وبلاگ ,می بینم که اون با دلی شکسته واعصابی داغون داره وبلاگشو می بنده.متاسف میشم و میگم کاش این هم مثل دروغ سیزده اش باشه...
نوشته شده توسط پرند در ساعت 10:20 | لینک
|
دوشنبه 11 اردیبهشت1385
ایران که بودم کنسرت سیمین غانم و پری زنگنه رورفته بودم.امادیدارسیمابینا به دلم مونده بود که اونم سه شب پیش میسر شد.به همسر گرامی التیماتوم دادم که باید همرام بیاد.خیلی خوب بود.حرکاتش هم که کاملا لوند و دلبرانه بود و لطف خاصی به سازهایی که همراهیش می کردند(دوتار,کمانچه,دف,نی,...)میداد.
از امروز باید دختر خوبی بشم و درس خوندنو شروع کنم.برای استخدام توی یه جای بهتر و یا حقوق بالاتراونم توی رشته خودم باید یه امتحان بدم.الکی نیست که!
از امروز باید دختر خوبی بشم و درس خوندنو شروع کنم.برای استخدام توی یه جای بهتر و یا حقوق بالاتراونم توی رشته خودم باید یه امتحان بدم.الکی نیست که!
نوشته شده توسط پرند در ساعت 10:13 | لینک
|
پنجشنبه 7 اردیبهشت1385
اون ور اقیانوسا شهریه که من عاشقونه دوستش دارم. اونی که یه بامداد اردیبهشت ماه قدم توی خیابوناش گذاشته باشه میدونه چی میگم.دلم اردیبهشت شیرازو میخواد....
با حساب امروز هفت ماهه که اینجام
با حساب امروز هفت ماهه که اینجام
نوشته شده توسط پرند در ساعت 11:15 | لینک